اين و مريم (همايون) يادم داده:

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 18:55  توسط شنگ
|
طبق معمول بايد موقع امتحانا آپ كنم و اينا...
ولي جدي امتحاناي امسال فرق داره، آدم بايد درس بخونه. از صبح ساعت هفت تا الان با زهره كتابخونه بوديم و گسسته ميخونديم. فردا امتحان زبانه...
قيافه هامون ديدني شده.
دلم استخر ميخواد. خيلي. خيلي.
همه ي وسايل اتاقم و اُوردم يه طرف، كنار تختم. رو ديوار اون طرف اتاقم كه خالي شده يه تخته وايتبرد زده م آآآآه. از اين ور تا اون ور. جون ميده باهاش گروهي رفع اشكال كني.
ديگه...
خبر تازه اي نيس. ماييم و در و ديوار اتاقِ يه كنكوري.
خيلي حال ميده. من از بچگي دوس داشتم كنكور بدم. فك كنم امسال بهترين سال زندگيم باشه... بهترين قسمتش اينه كه هيشكي از آدم هيچ گونه توقعي نداره.
.
.
.
امسال به طرز عجيبي معلمامون و دوس داريم همه مون. همه شون خفن و مهربون و باحالن. فك كنم بعد كنكور افسردگي بگيرم. خيلي وحشتناكه واقعن.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 18:40  توسط شنگ
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 0:56  توسط شنگ
|
این باز ما سه تاییم. که آل استار پامون نیس. و خوشحال و راضی ایم از این بابت. حتا از بابت تانک:) که اون وسطه.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 23:44  توسط شنگ
|
بله. وقتی اینا رو می بینین با خودتون میگین که چقد خفن بوده هرکی اینا رو ساخته و وای.
این ما سه تاییم؛ دسبندامون؛ و البته پشم.

اون سبزه رو الهام بافته. ماچ بهش، اولین دستبندی بود که بعد از این که یادش دادم بافت. دادش به خودم. و من خعلی خوشالم.
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 23:31  توسط شنگ
|
با مامان بابام رفتیم کوه. رو زمین پر از اینا بود. اون گوگوله های روش هی میچسبیدن به آدم. بشینی رو زمین، بلند شی پشت لباست پر از این گوگوله ها میشه.
خعلی کوچولوئه ها. اون فرفریه تقریبن دو سانته.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 12:58  توسط شنگ
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 12:48  توسط شنگ
|
-اکس کیوز می؟
+یِس؟
-وات ایز دیس؟
+دیس ایز دیس.
-اوه مای گاد. ریلی؟
+یس.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 12:7  توسط شنگ
|
گم شده ام پیدا شد!
روز و شبم زیبا شد!
پ.ن: همون پی نوشت پستِ http://shabiblog.blogfa.com/post-59.aspx
بله. بله.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 15:31  توسط شنگ
|
خاله م. بعد میگین چرا زندگی براش شیرینه. خو هیچی و نمیبینه دیگه. داریم با هم راه میریم تو خیابون، میگم: «وااای چقد رنگ چشمای این خوشکل بود!» میگه:«ها؟ کی؟ مگه چشم داشت؟»
یا مثلن ساعت 10 شب تو کوچه پس کوچه ها:
+ئه این که دستش تا آرنج تو دماغش بود.
-مگه دست داشت؟
+ئه... این آقائه رو دیدی تو جوب نشسته بود سیگار میکشید؟
-نه! خواب دیدی؟
+ای وای. اینو دیدی داشت رو دیوار جیش میکرد؟
-نه.
+اینو دیدی میخواست بهمون حمله کنه؟
-ها؟! چه هوای خوبیه ها...
+خدا مرگم بده. اینو دیدی از اون ور دیوار پرید اومد این ور انگشت کرد چشممون؟
-...
اون شب رسیدیم خونه من قشنگ رو رعشه بودم.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:30  توسط شنگ
|
آدم که صبحا شیر میخوره، تا شب دهنش مزه گربه مرده میده
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 6:32  توسط شنگ
|
دارم ازش عکس میگیرم، در حالی که سعی میکنه دهنش تکون نخوره میگه: «زوم کردی رو شیکمم بیشّرف؟»
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 20:18  توسط شنگ
|
سلام وبلاگم. دلم برات تنگ شده بود. داره عید میشه و من خعلی خوشحالم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 0:2  توسط شنگ
|
این بابای منه که یخ زده. تو کوه. امروز.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 19:35  توسط شنگ
|
ترجیح میدم بهترین دوستم با فحش و فضاحت اشکالام رو بهم بگه تا با نیش و کنایه.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 23:47  توسط شنگ
|
خوب بچه ها به پایان رسیدن امتحانات ترم اول رو بهتون تبریک و تسلیت میگم. روزهای خوشی مون تموم شد دیگه. پس خدافظ وبلاگ تا امتحانات ترم بعد!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 19:51  توسط شنگ
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 11:3  توسط شنگ
|
زمانی
که یه نودل (noodle) درست کنین و مزه
ی شِت بگیره و مجبور باشین بخورینش و لبخند بزنین، اون وقتیه که قدر الویه ها و
برنج هایی که یه هفته س تو یخچال مونده ن رو میدونین!
پ.ن:
خعلی بد!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 12:32  توسط شنگ
|
گفتا منم تُرنجم، کاندر جهان نگنجم / گفتم به از ترنجی، لیکن به دست نیایی!
پ.ن1:یه دونه! فقط یه دونه امتحان مونده! و بعدش خلاص! البته ما که خلاصی نداریم:(
پ.ن2:من شخصن و رسمن عاشق والیبالم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 10:52  توسط شنگ
|
1- ده بار در روز به اینترنت وصل میشیم.
2- سه بار در روز وبلاگو آپ می کنیم.
3- تک تک نظرهای وبلاگو جواب میدیم.
4- روزی بیست بار به وبلاگای دوستامون سر میزنیم و کامنت میذاریم.
5- علاقه شدیدی به دانلود و آپلود کردن پیدا می کنیم.
در کل تنها کاری که نمیکنیم درس خوندنه.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 22:35  توسط شنگ
|